
کدامین چشمه سمی شد ، که آب از آب می ترسد ؟ و حتی ، ذهن ماهیگیر ، از قلاب می ترسد کدامین وحشت وحشی ، گرفته روح دریا را که توفان از خروش و موج از گرداب می ترسد گرفته وسعت شب را ، غباری آنچنان مبهم که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب می ترسد شب است و خیمه شب بازان و رقص وحشی اشباح مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب می ترسد فغان ، زین شهر کج باور ، که حتی نکته آموزش زافسون و طلسم و رمل و اسطرلاب می ترسد فضا را آنچنان آلوده ، دود نفرت ونفرین که موشک هم ، ز سطح سکوی پرتاب می ترسد طنین کار سازی هم ، زسازی بر نمی خیزد . که چنگ از پرده ها وسیم ، از مضراب می ترسد سخن...
ادامه مطلب